تبليغاتX
هنوزم سالاری

ندانم نداني كجايم كجايي كجاييم

گمونم به كام تو هم ريخته زهر جدايي

بگو سر به بستر تو هر شب به غربت مي گذاري

بگو كه تو هم مثل من هم زبوني نداري

بگو كه تو هم روزها را بر مردن مي شماري

مي دونم كه تو هم هيچ اميدي به ديدار ديگر نداري

مثل مردن مي مونه از همه كس دل بريدن

حتي بدتر ز مردن عزيزارو نديدن

نديدن نديدن نديدن دل بريدن

از بسكه غم به سينه ي من بسته راه را

 ديگر مجال آمد و شد نيست آه را

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 16:43 توسط زهرا |