تبليغاتX
هنوزم سالاری

 ریختن خون به ناحق

از ریختن خون به ناحق بپرهیز.زیرا چیزی بیشتر از ریختن خون به ناحق موجب کیفر خدایی نشود و باز خواستش را سبب نگردد و مایه ی زوال نعمت او نشود.و رشته ی عمر را نبرد.خدای پاک چون در روز حساب به داوری در میان مردم برخیزد نخستین داوری او درباره ی خونهایی است که مردم از یکدیگر ریخته اند. پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون ناحق تقویت کنی. زیرا ریختن چنان  خونی نه تنها حکومت را نا توان و سست می سازد بلکه ان را نابود می کند.یا به دیگران می سپارد...

--------------------------------------------------------

آزادی...

 

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ! ...

ای آزادی،

من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم،

از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی،

چه زندان ها برایت کشیده ام !

و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

 

                                                                               دکتر شریعتی

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 8:37 توسط زهرا |