تبليغاتX
هنوزم سالاری

سلام بچه ها

خوبین؟… خوشین؟…چه خوب…خدارا شکر

ولی الان یکی بینمونه که خیلی حالش گرفتست

اگه الان ما درکش نکنیم و به دادش نرسیم خدا می دونه چی به سرش میادخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irشایدم حق داشته

 باشه...

می تونین حدس بزنین کی تو ذهنمه؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ای ول عزیز زدی تو خال ­­­» سمیرا خانوم (مدیر وبلاگ معبد مرگ)

ولی این یکی را عمرا بتونین حدث بزنین که چرا ؟…

خوب خودم الان واستون میگم.

راسیاتش…

سال تحصیلی جدید داره آغاز میشه وما(دانشجوهای بدبخت) باید کم کم آماده ی رفتن بشیم

ولی آخه سمیرای ما با دوریه  خاله جونش چه کار کنه؟

می دونین الان دلش خونخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir… شاید حتی جواب هیچ کسی راهم نده!!…

شایدم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir !!!

احتمالا الان رفته تو اتاقش دررا قفل کرده داره هق هق گریه میکنه!!!…

چطوری طاقت بیاره؟

ما که رفتنی شدیم ولی بچه ها خواهشن تنهاش نذارین

برید دلداریش بدید

بگید غصه نخره تا چشم به هم میزنه عزیزش بر می گرده…

بگید خدا بزرگه …

شما نمی دونین الان اون چی می کشه…

سمیرا خانوم را اول به دست خدا و بعد به دست شما سپردم…

ببینم چه می کنین...

حق یارتون

فعلاخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 15:48 توسط زهرا |


زندگی فرصت بس کوتاهیست تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست

مرگ هم حادثه است

مثل افتادن برگ

 که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک

                                                        نفس سبزبهاری جاریست.

+ نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 16:41 توسط زهرا |


نه!نرو!صبر کن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم اگر شیر آمد:تردید نکن که دوستت 
دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم.....
آن وقت برو

+ نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 16:32 توسط زهرا |


 

       

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 17:14 توسط زهرا |


 

همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن..

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم

چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 16:21 توسط زهرا |


ندانم نداني كجايم كجايي كجاييم

گمونم به كام تو هم ريخته زهر جدايي

بگو سر به بستر تو هر شب به غربت مي گذاري

بگو كه تو هم مثل من هم زبوني نداري

بگو كه تو هم روزها را بر مردن مي شماري

مي دونم كه تو هم هيچ اميدي به ديدار ديگر نداري

مثل مردن مي مونه از همه كس دل بريدن

حتي بدتر ز مردن عزيزارو نديدن

نديدن نديدن نديدن دل بريدن

از بسكه غم به سينه ي من بسته راه را

 ديگر مجال آمد و شد نيست آه را

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 16:43 توسط زهرا |