مردن ان نيست که در سينه ي خاک دفن شوم.... مردن ان است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم
+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 14:23 توسط زهرا |
Yeki ra 2st midaram vali afsoos oo hargez nemidanad Negahash mikonam shayad bekhanad az negahe man k oo ra 2st midaram vali afsoos oo hargez negaham ra nemikhanad Be barge gol neveshtam man k oo ra 2st midaram Vali afsoos oo gol ra be zolfe koodaki avikht ta oo ra bekhandanad..........
+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 23:9 توسط زهرا |
یک خاطره یک یادگار خاکستر تو دست باد تلخه ولی حقیقت اونیکه رفته نمیاد ...
+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 17:10 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 14:25 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 14:0 توسط زهرا |
دفترم راباز ميکنم اولين صفحه و اولين جمله حکايت ازرفتنت دارد به صفحات ديگرنگاه ميکنم تمام صفحات ديگررا از نبودنت از غم دوريت از چشم انتظاريم واز اميد به بازگشتت پر کرده ام تنها يک برگ سفيد باقي مانده برگي که براي آمدنت خالي گذاشته ام ...
سالاریه من![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 13:53 توسط زهرا |
بي تو هرشب غمتو به خلوت خودم مي بردم خبري از تو نبودو لحظه ها رو مي شمردم وقتي شب سحر مي شد به بي قراري خودمو به دست گريه مي سپردم گله و شكايتي از تو به لب نمي اوردم تو به ياد من نبودي اما من واست مي مردم من تو رو از تو مي خواستم كه به عشقت در دنيا رو به روي خود ببندم تو منو مثل يه بازيچه مي خواستي كه واست گريه كنم واست بخندم اما من واست مي مردم يه شبي بي تو تودفترچه ي قلبم اونجا كه آخر عشق و سرگذشته زير اسم خودمون واست نوشتم راست مي گي كه اون گذشته ها گذشته تو منو با دريا دريا اشك چشمام نمي خواستي آخه تو بيشتر از اون گريه ي من گريه مي خواستي تو منو مثل يه بازيچه مي خواستي اما من واست مي مردم
+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 13:39 توسط زهرا |